فروهر از دو واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.
امروزه نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
هر پارهاي از نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:
1- سر: سر فروهر بهصورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن بهياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي ميكند.
2-دستها: دستهاي فروهر بهطرف بالاست بهخاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.
در دست فروهر حلقهاي وجود دارد كه آنرا نشانهي احترام به عهد و پيمان ميدانند.
3- بالها: بالهاي فروهر باز است. چون با ديدن بالهاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد ميآورد كه فروهر او را بهسوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي ميكند. همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانهي انديشهنيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه ميشويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني بهوسيلهي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.
4- دايره ميان شكل: دايره خطي است منحني كه از هر نقطهي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشاندادن روزگار بيپايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجهي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.
5- دامن: دامن فروهر از سه قسمت بهوجود آمده كه نشانهي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهدهي اين سه بخش درمييابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)
6- دو رشتهي آويخته: اين دو رشته نشانهي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگرهمينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشهي انسان ظاهر شوند . وظيفهي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشهي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).
زبان پارسي باستان و قدمت آن
زبان ايرانيان دوره هخامنشي موسوم است به فرس قديم يا فرس هخامنشي يا پارسي باستان . اين زبان با زبان سانسکريت يعني زباني که کتب مقدس برهمنان هند بدان نوشته شده‚ از طرفي و از طرف ديگر با زبان اوستايي مشابه و هر سه از يک ريشه منشعب شده اند.
مهمترين مدارکي که از زبان پارسي باستان در دست است‚ کتيبه هاي هخامنشي است که از عهد کوروش بزرگ به بعد بر صخرهها و سينه کوههابا حروف ميخي نوشته شده است. از اين کتيبه ها در حدود پانصد لغت به زبان پارسي باستان استخراج ميشود.
علاوه بر کتيبه ها تعدادي مهر و ظروف به دست آمده که بر آنها نيز کلماتي منقوش است. پس از کتيبه ها و مهرهاي عهد هخامنشي‚ منبع ديگري براي آشنا شدن با لغات پارسي باستان هست‚ ولي در اهميت به درجه منبع اولين ميرسد. توضيح آنکه مورخان يوناني بعض اساميلاخاص را طوري ضبط کرده اند که بسيار کم تصحيف شده‚ و با در نظر گرفتن اين نکته که يونانيان اواخر کلمات پارسي باستان را چگونه تغيير ميداده اند‚ و کدام حرف پارسي به کدام حرف يوناني تبديل مييابد‚ به آساني ميتوان پي برد که اين اسامي به پارسي باستان چه بوده‚ وچون اسامي خاص در بعض موارد ترکيبي است يعني يک اسم عام با اسمي ديگر يا با فعل و يا صفتي ترکيب شده‚ از اين نوع اسامي هم لغاتي به دست ميآيد‚ مثلا اسم سردار پارسي را که در جنگ گرانيکوس با اسکندر نبرد کرد‚ برخي از مورخان يوناني Spithradates نوشته اند‚ و چون يونانيان ث پارسي باستان را با th الفباي خود تطبيق کرده‚ و اسم مزبور را با آن نوشته اند‚ بي شک ميتوان گفت که اين اسم در پارسي باستان Spithradataبوده‚ يعني داده سپهر و سپهر را به زبان پارسي باستان Spithra مي نوشته اند. چنانکه مهر را Mithra ميثره مي نوشته اند. اين نوع اسامي خاص که يونانيان تقريبا صحيح ضبط کرده اند‚ و از آن ميتوان لغاتي به دست آورد‚ کم نيست. و نيز چنين است کلمه Staspesکه يوناني شده Sataspa پارسي باستان ميباشد‚ و به زبان امروزي صد اسب گوييم.بنابراين از دو اسم مزبور دو لغت به دست ميآيد که در کتيبه ها نيستSpithra به معني سپهر و Sat به معني صد. پيداست که اين کار را در هر مورد نميتوان کرد زيرا بعض اسامي به قدري تصحيف شده که تصحيح آن ممکن نيست‚ و در مواردي هم که اصل لغت راميتوان پيدا کرد‚ بايد املاء کلمه مصحف را در زبان يوناني در نظر گرفت‚زيرا اسامي ايرانيان قديم که در نوشته هاي مورخان يوناني ديده ميشود‚تغيير کرده بعد به زبانهاي ديگر اروپايي رفته و باز تغيير يافته است. خلاصه آنکه با رعايت نکات فوق در برخي از موارد ميتوان به مقصود رسيد.
آيا پارسي باستان‚ زبان محاوره دربار و مردم عهد هخامنشي بوده يا زبان مستعمل در فرمانها و کتيبه ها؟اگر چه پاسخ قطعي به اين سوال نميتوان داد‚ ولي چون در کتيبه هاي پادشاهان هخامنشي‚ مخصوصا آخرين آنان‚اشتباهات دستوري يافته اند‚ دانشمندان فن چنين استنباط ميکنند که اين زبان در عصر هخامنشيان هم کهنه شده بود و آن را بر طبق معمول در بيانيه هاي رسمي به کار ميبرده اند‚ و چون زبان محاوره و کتابهاي عادي ساده تر بود همه اين زبان را کاملا نميدانستند‚ بنابراين غلطهاي مذکور ناشي از خطاي دبيران دفتر خانه هاست. اين استنباط را بعضي قرائن تاييد ميکنند‚ زيرامي بينيم که برخي از نامهاي خاص چنانکه در کتيبه ها ضبط شده با آنچه که معاصران آنان ضبط کرده اند‚ تفاوت دارد‚ مثلا اسم داريوش در کتيبه هاDarayavaush است در صورتي که در تورات Daryush و يونانيان آن راDaryos ضبط کرده اند مخرج شين در زبان يوناني نبود و آن را بدل به سين ميکردند و نيز اردشير را در کتيبه ها Artaxshathraنوشته اند‚ ولي کتزياس مورخ يوناني نام دو تن از رجال درباري را Artasiras نوشته است‚ و اگربه جاي سين‚ شين بگذاريم و سين آخري را هم که يوناني است حذف کنيم Artashiraيا Artashira ميشود و معلوم است هر دو ساده تر از ارتخشتره و بهزبان امروزي ما نزديکتر است.در هرحال بعضي از زبان شناسان عقيده دارند که در دوره هخامنشيان مخصوصا در اواخر آن عهد به همان زبان پهلوي يا به زباني که بسيار بدان نزديک بوده سخن ميرانده اند‚ و پارسي باستان چنانکه در کتيبه ها به کارمي رفته‚ در شرف احتضار بوده است .با وجود اين‚ قراين ديگر ميرساند که زبان ادبي آن عصر همان زبان پارسي باستان است که بدان اشعار‚ سرودها‚ فرمانها‚ وقايع و نامه ها و غيره راميگفته اند و مي نوشته اند.
آثار هخامنشي به زبان پارسي باستان
کتيبه هاي پادشاهان هخامنشي به خط ميخي هخامنشي نوشته شده است. از اين پادشاهان کتيبه هايي به جا مانده: اريارمنه‚ ارشامه‚ کوروش بزرگ -داريوش بزرگ- خشيارشا - اردشير - اردشير دوم - اردشير سوم – بيشتر اين نوشته ها در بدنه کوه يا ديوارهاي کوشکها و ستونها نقش شده‚ از جمله کوه بغستان بيستون و الوند و وان ارمنستان و شوش و تخت جمشيد و تنگه سوئز مصر و جز اينها‚ و نيز چند نگين و مهر که داراي نامهايي است وچند ظرف که به چهار خط پارسي باستان‚ عيلامي‚ بابلي و تصويري منقوش است. چند سال پيش نيز الواح زرين و سيمين در تخت جمشيد و همدان به دست آمده است. اين سنگنبشته ها و لوحه ها غالبا به سه زبان و خط است: نخست بهزبان پارسي باستان‚ ديگر به زبان عيلامي و ديگر به زبان بابلي که با زبان آشوري فقط تفاوت لهجه دارد . اين دو زبان اخير که ترجمه کتيبه پارسي است‚هريک به خط ميخي مخصوص به خود نوشته شده است.

زاد سال و آثار زرتشت
تولد زرتشت به روايت دكتر فرهنگ مهر
اگر چه محل و تاريخ تولد زرتشت، به طور دقيق، معلوم نيست، به نظر ميآيد كه ظهور او بعد از 1380 و پيش از 490 يا 480 پيش از ميلاد بوده است. زيرا از يك سو در صلحنامهاي كه ميان پادشاه هيتيت
Hittite ها و پادشاه ميتاني ( Mitani ) در سال 1380 پيش از ميلاد بسته شده و لوحهي آن در سال 1907 ميلادي در بوغازكوي كشف شده است، هنوز نام خدايان هند و ايران، مانند ايندرا ( Indra )، ميترا ( Mitra )، ورونه ( Varuna ) و جز اينها با هم آورده شده است و چون با ظهور زرتشت رواج آيين او، خدايان هند به نام دَئِوَ ( Dava ) يا خدايان بيگانه ناميده ميشوند و اهورمزد خداي يگانه است، پس به نظر ميآيد كه در تاريخ 1380 پيش از ميلاد يا زرتشت هنوز ظهور نكرده بود و يا آيين او هنوز در غرب ايران رواج نداشته است. از سوي ديگر، در تقويمي كه به خط يوناني نوشته شده و نسخهاي از آن در كاپادوس( Gappadoce ) آسياي كوچك به دست آمده است، نام ماههاي زرتشتي، ارديبهشت، خرداد... تا اسفند، ثبت شده است. پس در زمان نوشته شدن اين نسخهي تقويم، يعني كم يا بيش در 490 يا 480 پيش از ميلاد، آيين زرتشت در مغرب ايران رواج داشته است - يعني زمان ظهور زرتشت پيش از اين تاريخ است. از روي قرينههاي تاريخي نظير اين دو قرينه، كه براي نمونه آورده شد، ايرانشناسان، زمان گويد زرتشت را در فاصله هزار تا 600 پيش از ميلاد ميگيرند و در همه صورت، سخن او كه به نام گاثا ( Gatha ) ها ، يعني سرودها، معروف است، از دوران اول تاريخ فلسفه است.
آثار زرتشت
سخن زرتشت، در مجموعهاي از اوستا كه به نام يسنا ( Yasna)ها معروف است محفوظ مانده است: از يسنا 28 تا 34 و از يسنا 43 تا يسنا 53، روي هم 17 قطعه شعر هجايي، كه هر قطعه داراي چندين بند است.از باستاني بودن زبان گاثاها و ممتاز بودن موضوع آن از ديگر قسمتهاي اوستا، معلوم ميشود كه آنها گفتهي خود زرتشتاند. در اين گفتارها زرتشت ميكوشد هنرهاي اخلاقي را به انسان بياموزد و به زباني بسيار ساده، ولي آسماني، شرح ميدهد كه در جنگ ازلي كه ميان نيكي و دروغ در كار است، نيروهاي دروغ در تلاش از ميان بردن زندگانياند. تكليف انسان در اين، پيشتيباني از نيك يعني نگهداري زندگاني است و با حفظ زندگاني، به خودي خود، جنگ ميان نيك و دروغ با پيروزي نيكي پايان مييابد.

زرتشت كيست؟
زرتشت به روايت تاريخ
نام پيامبر ايراني به شكلي كه دو هزار و پانصد سال رواج داشته، زرتشت است. يونانيان اين نام را «زوراسترس» ( Zoroastres ) تلفظ كردهاند. اين كلمه به زبان لاتين راه يافت و سپس به شكل مأنوس زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديميترين اشارهي معتبري كه رد آثار يوناني به زرتشت شده است در رسالهي آلكيبادس ( Alcibiades ) افلاطون آمده است.
تاريخ ولادت زرتشت را در فاصلهي بين 600 تا 6000سال پيش از ميلاد مسيح ذكر كردهاند. روايات ايراني، كه براساس منابع پهلوي مانند بوندهشن و ارداي ويرافنامه تكيه دارند و پس از زوال نفوذ آيين زرتشت، يعني 2000 سال پس از زمان زندگي او، نوشته شدهاند، ميلاد زرتشت را سه قرن قبل از اسكندر مقدوني ميدانند. اين روايت موهوم به وسيلهي بيروني و مسعودي و ديگر نويسندگان اسلامي پايدار ماند و تا قرن گذشته نيز اعتبار خود را حفظ كرد.
ارسطو ( Aristotle ) و اودوكسوس ( Eudoxus ) و هرمي پوس ( Hermippus ) مينويسد كه زرتشت پنج هزار سال پيش از جنگ تروا ( Trojan War ) ميزيسته است. ديوجانس لائرتيوس ( Diogenes Laertius ) از قول هردمودروس (Hermodorus ) و كسانتوس ( Xanthus ) همين نظر را نقل ميكند. از سوي ديگر، ديودووروس اريتريايي ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس (Aristoxenus) ميگويند كه فيثاغورس يكي از شاگردان زرتشت بوده است. از اينرو پليني ( Pliny ) به حق شك دارد كه زرتشت خود نام يك تن بوده يا چند تن ديگر نيز همين نام را داشتهاند.
پس از زرتشت، جانشينان او كه در ري ، واقع در سرزمين ماد، عاليترين مسند روحاني دين زرتشت را در دست داشتند زراتشتر اتما ( Zarathushtratema ) يعني زرتشت - واران ناميده شدند.بررسيهايي كه در صد و پنجاه سال اخير، نخست در اروپا و پس از آن در آمريكا در زمينهي ادبيات و مذاهب و زبانهاي شرقي به عمل آمده به حل اين مسئله كمك شاياني كردهاند.
زبان اوستايي خويشاوند زبان سانسكريت است. گاتاها يا سرودهاي مقدسي كه به توسط زرتشت ساخته شدهاند، طنيني عتيق همانند سرودهاي ريگ - ودا، دارند. همچنين نزديكي محسوسي بين دستور زبان و وزن و سبك سرودهاي ريگ - ودا ، و دستور زبان و وزن و سبك گاتاهاي زرتشت موجود است، و در حقيقت ساختمان صرفي زبان گاتاها از ساختمان صرفي سرودهاي ريگ - ودا، ابتداييتر و سادهتر است. در هر حال اكنون اين طرز تفكر وجود دارد كه تصنيف گاتاها نميتواند به طور جداگانه و در يك فاصله زماني دور از زمان تصنيف وداها صورت گرفته باشد، و بر روي هم محققان كنوني به اجماع، عصر زرتشت را حداقل يك هزار سال قبل از مسيح ميدانند.
ايران؛ زادگاه فلسفه
ميگويند كه آيين بودا دين نيست: بلكه فلسفه است. همدان امروز، يا اكباتاناي (Ekbatana ) ايران باستانكه در كتيبههاي بابلي آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده شده و يونانيان آن را اكباتانا
( Ecbatana ) ناميدهاند، به معني ملتقاي چند راه آمده است. از طرفي چون ايران باستان در حقيقت راه مهمي بين اقوام گوناگون بوده، به ناچار در طول تاريخ خود محل برخورد افكار فلسفي شرق و غرب و انتقال و نشر آن فلسفهها به اكناف عالم، بوده است. در ميان ايرانيان تفكراتي در زمينهي حقايق جاودان هستي وجود داشته كه فلسفهي قديم يونان از آن متأثر شده است. همچنان كه آيين مهر و آيين ماني در ايران تحت تأثير دين زرتشت برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي غرب را به شدت تحت تأثير قرار دادند در اين مورد به تأثيرات انديشه ايراني بر فلسفه افلاطوني مراجعه فرمايد.
نخستين برخورد شرق و غرب
كوروش در سال ششصد قبل از مسيح يونيا ( Ionia ) را فتح كرد. فيلسوفان يوناني از روزگار طالس ، پايهگذار مكتب ملطي ، با شرق تماس پيدا كردند. نومينيوس (Numenius ) از مردم آپامي ، ميگويد فيثاغورس و افلاطون ، حكمت قديم مغان ايراني و نيز حكمت برهنمان هندي كه را به ايران آمده بودند، به يونان معرفي كردهاند.
اوستایِ کُشتی
یکی از نمازها و نیایش های بایسته ی زرتشتی، اوستای کشتی می باشد. کشتی عبارت است از هفتاد و دو نخ رشته شده از پشم سفید گوسپند که هر زرتشتی میان سنین هفت تا پانزده سالگی طی تشریفات و مراسمی به کمر می بندد و از آن هنگام فردی مسئول در جامعه شناخته می شود.
کشتی را به روی پیراهنی نازک از کتان سفید که آن هم جنبه ی تقدس در آیین دارد می بندد. هر زرتشتی در روز چند بار کشتی نو می کند، یعنی کشتی را باز کرده دگرباره می بندد. در این هنگام است که اوستای کشتی را باید بخواند.
اغلب سروش باژو اوستای کشتی با هم خوانده می شود. هر زرتشتی در روز چندین بار دست و روی را می شوید و به اصطلاح وضو می گیرد. پس از این شست و شو می باشد که اوستای کشتی را می خوانند و چنان که اشاره شد، سروش باژ و اوستای کشتی با هم تلاوت می شود. در موارد دیگر نیز این دو دعا یا نیایش خوانده می شود. پیش از هر نماز، پیش از خوردن خوراک و پس از آن، پیش از خوابیدن و پس از بیدار شدن.
سرود یا نیایش کنونی کشتی، دارای دو قسمت پازند است که بخش اوستایی در میان قرار دارد و پازند و اوستای آن به ترتیب نقل می شود:
[ پازند ] هومَت و هوختَ و هوَرشتَ. مَنِشنی و گُوِشنی – کُنِشنی و تنی و رَوانی . گیتی و مَینو. اَژِش همه گونه وَناهی – اَواخش و پشیمان پِه پَتِت هُم. اَژهر جَسته و گفته و کرده و مَنیِده و شنیده و فرموده. اَژِش همه گونه وَناهی اَواخش وَ پَشیمانِ په پتت هُم.
شِکسته اهریمن باد. شِکسته و زدِه باد گَنامینوی دُروَند. اَواهَما دیوان و دُرَجان وَجادویان گُجستَه ، تکِ تارِ دوزخ نِگونِه و نگونسار مرگ بِن.
هیچ کارشان به کامَه نَبُوت. هر کار و کِرفَه اَشویی که بُوت بِه کامَه اومزد خدا و سی و سه اَمشاسپَندان پیروزگر.
هَست و بودش به کامه باد دین پاک اورمزد.
مَس وَ وَه پیروزگر باد دادار اورمَزدِ رایومَندِ خَروهمَند و هَروِسپ آگاه.
[اوستا] خشنَوترَ اَهورَه مَزدا تَر ای دیتی اَنگرَهِ مَنین یِ اوش. هیَت یاوَرشتام هیَت وَسنا فرَش تِمِم. ستَ امی اَشم. اشِم وُهوُ.
خشنوُترَ اَهورَهِ مَزدا اَشِم وُهو. یَتاَاهوُوئیریو[ دوباره] اَشِم وُهوُ.
مَزدیَسنُ اَهمی مَزدَیَسنُ زَرَتوشتریش فرَورانِ اَستوتَس چا فرَوَرُتَس چا.
اَستویِ هومَتم مَنُ اَستویِ هوختِم وَچُ اَستویِ هوَرشتِم شی اُتَنِم.
اَستویِ دَانِام وَنگهوایم مازدَیَسنیم فرَسپایَ اُخِذرام نیذاسنَ ای تیشِم خوَاتوَدتام اَشَ اُنیم یاهاایتی نام چا بوشیِ این تی نام چا مَزیش تاچا وَهشتاچا سرَاِش تاچا یا اَهوایریش زَرَتوشتریش.
اَهورائی مَزدا وسپا وُهو چینَهمی . اَاِشا اَستی دَاِنیا و مازدَیَسنُ ایش اَستوای تیش.
جَسَ مِ اَوَنگهِ مَزدا ( سه بار)
اَمَهِ هوتاشتَهِ [ خواندن تا] دَرِغُ خُداتَهِ. اشِم وهو.
[ پازند] هَمازوربیم. هَمازور، هَمااششوبیم، هَمازور ویش کِرفَه بیم. هم کِرفه کِرفه گاران بیم.
دور اَژ وَ وَناهکاران بیم. هَم کِرفَه بسته کُشتیان و نیکان و وَهان هَفت کشورِ زمین بیم.
به سَرِ چینوَدِ بُزرگ سَبُک و خوار و شاد و آسان من وِ دوارنی دادار اورمزد.
اواَنَه فَشوم اَخوان اَشوان روشن گَروثمان هَماخاره مان اَوَر رَساد دادار اورمزد. اَشِم وُهو[ یک بار]
ترجمه ی اوستای کشتی:
[ پازند] با اندیشه ی نیک، از روی نیک گفتاری ونیک کرداری، از همه ی گناهانی که چه از راه اندیشه یا گفتار یا کردار از من سرزده، چه گناهانی که تنها در اندیشه پیدا شده و به کردار نیامده، و چه گناهانی که از اندیشه به کردار رسیده، پشیمان بوده و توبه می کنم.
برای اهریمن آن گنامینوی ناپاک، شکست و نابودی خواستارم. همه ی کژی ها و بدی های اهریمنی نابود و شکسته باشد. بدان و کجراهان هیچ گاه کامشان روا مباد. همه ی کارهای نیک و شایسته به کام دادار اورمزد و امشاسپندان باشد و دین مزدایی همیشه پیروزمند باد.
بزرگ و نیک و پیروز باد دادار اورمزد، که فروغمند و با فر و همه آگاه است.
[ اوستا] به خشنودی اهورامزدا، با همه ی توان، اهریمن را شکسته می خواهیم. بهترین خواست ما، آن است که راست و پاک و درست باشیم، از این روی درود و ستایش می کنیم راستی و درستی را.
راستی و پاکی شایسته ترین نیکی هاست و موجب نیک بختی و سعادت می شود. نیک بختی و سعادت از آن کسی است که خودخواهان و خواستار آن باشد.
همان گونه که سردار دنیوی (= فرمانروا – شهریار) به اراده ی خود فرمانروایی می کند، همان سان نیز یک رد یا رهبر روحانی در پرتو راستی و پاکی نیرومند است. بخشش اندیشه ی پاک بهره ی کسی است که کار را به نام و خواست مزدا انجام دهد. نیروی خدایی و کشور اهورایی از آن کسی است که بینوایان را یاری دهد.
من مزداپرست هستم، مزدا پرست زرتشتی که به آن ایمان دارم با همه ی دل و جان. باور دارم به اندیشه ی نیک، به گفتار نیک و به کردار نیک، من ایمان دارم با همه ی دل و جان به دین نیک مزداپرستی که براندازه ی جنگ و پشتیبان صلح و سازش و پدید آرنده ی خویشاوندی ودوستی میان همگان است.
من باور دارم که دین مزداپرستی زرتشتی میان همه ی دین هایی که بوده و هست و خواهد بود، بهترین است. من همه ی چیزهای خوب و نیک را از اهورا می دانم و این نیست جز پیمان من به این دین اهورایی.
جَسَ مِ اَوَِنگهِه مَزدا – به یاری من آی ای مزدا.
بزرگ و ارجمند می داریم نیرو و نیرومندی را ، زیبایی و پیکر خوب پرورش یافته را، پیروزی و پیروزمندی را که بدان دشمن را بزنیم و از پای در اندازیم .
[ پازند] باشد که هم پیوند باشیم. با پارسایان و پاکان همراه و همراز شویم. پیروی از نیکوکاران کنیم و نسبت به آنان پیشی گیریم.
از گناه و گناه کاران به دور باشیم. همان راه را رویم که پیروان وفادار زرتشت و همه ی پاکان و اشوان هفت کشور سپردند.
اومزدا، ای خداوند ! چینوت پل باشد که شادمان و سبک بار بگذریم و به آن بهترین جایگاه پاکان یعنی گروثمان فروغمند و پر نشاط جای گیریم.







